دختر بابا

پارک

فرزندم، دلبندم، عزیزتر از جانم ماشالا خیلی بزرگ شدی و الان دیگه با من بدون مامان میای بیرون. اوایل بدون مامان گریه می کردی ولی دیروز دیگه من و تو باهم بدون مامان رفتیم پارک و کلی هم شما بازی کردی هم من کیف کردم که بزرگ شدی و تنهایی با من میای پارک. بعد پارک هم بستنی خوردیم و کلی خوش گذشت. ایشالا همیشه سالم باشی و گرمابخش زندگیمان. چن تا از عکساتو میزارم اینجا... ...
9 مرداد 1397

جام جهانی

سلام بابایی چن وقتی هست سرم شلوغه نتونستم برات بنویسم ببخش. دخترم این روزها جام جهانی 2018 در حال برگزاریه و کشورمان ایران امسال بهترین عملکردشو در طول تاریخ داشت یک برد مقابل مراکش(1-0) یه تساوی با پرتغال(1-1) و یه باخت به اسپانیا(1-0). امیدوارم سالهای بعد هم ایران تو جام جهانی بدرخشه. دخترم عصر ها معمولا با مامانی میری پارک و  با یک دختری به نام نازنین که با هم دوست شدین بازی میکنی. خیلی دوست دارم بابایی.
23 تير 1397

فرشته ی بهشتی من

سلام فرشته ی بهشتی من،  خیلی ناز و  دوست داشتنی هستی. میری پشت در، در میزنی بعد خودت خیلی با مزه میگی کیه؟ کیه؟ یا چیزی که گم میکنی میگی چی شد؟ چی شد؟ اعداد رو هم کم و بیش تا 10 میشمری.  حیوونا مخصوصا گربه ها  رو خیلی دوس داری وقتی یه گربه میبینی کلی ذوق می کنی دنبالش میکنی میگی پیشی، پیشی. خیلی زندگی با وجودت شیرینه. ایشالا همیشه سالم باشی.
6 خرداد 1397

ریحانه جونم

سلام عشقم امروز دهم ماه مبارک رمضان هست من و مامانی روزه هستیم عزیزم بخاطر تشکر از نعمت های خدای مهربون مخصوصا نعمت سلامتی ما این ماه رو روزه می گیریم یعنی از صبح تا شب نه چیزی میخوریم نه کار بدی ( غیبت، دروغ و...) انجام می دیم. دخترم کم کم داری 2 ساله میشی و باید شیر مادر  رو ترک کنی تو دیگه با غذا سیر می شی و نیازی به شیر مامانی نداری. الانم کم کم سعی می کنیم روزا کم شیر بخوری تا یواش یواش بتونی شیر رو ترک کنی و بهت فشار نیاد. عاشقتم عزیز دل بابا.
5 خرداد 1397

عزیزم

سلام عزیزم ببخش چن روزی ماموریت بودم  نت نداشتم، نتونستم برات بنویسم. دخترم ماشالا روز به روز داری بزرگتر می شی تا الان 16 دندون در آوردی. دیروز رفته بودیم پارک کلی سرسره بازی و تاب بازی کردی و خیلی بهت خوش گذشت. ایشالا همیشه سالم باشی.
22 ارديبهشت 1397

بدون عنوان

دخترم ، عزیزترینم با تو بودن احساس قشنگی در من بوجود می‌آورد که به هیچ عنوان قادر به توصیفش نیستم. شنیدن صدای دلنشینت گرمایی را در وجودم بیدار می‌کند که هرچه درد و غم هست را از من دور می‌‌کند. دیدن چشمان زیبا، شیطون و مهربانت در من شور زندگی بوجود می‌آورد. دستان کوچک و کودکانه‌ات وقتی که به دور گردنم حلقه می‌زنند مرا با خود به دنیایی می برند که هیچ چیز را با آن معاوضه نخواهم کرد. حرف زدن و درددل کردن با تو آرامشی دارد که همه‌ی چیزهای دیگر را از یادم می‌برد. عزیزترینم، از صمیم قلبم دوستت دارم و بهترینها را برایت آرزومندم.
8 ارديبهشت 1397

بدون عنوان

ریحانه جانم سلام الان که این متن رو  برات می نویسم نزدیک به یک سال و نه ماه از تولدت میگذره و الان ماشالا بزرگ شدی و برا خودت خانمی شدی. دخترم با آمدنت گرما و لذت خاصی به زندگی من و مامانت بخشیدی و زندگیمونو شیرین کردی. یادم نمی رود اولین دفعه ای که حرف زدی و اولین کلمه ای که گفتی "بابا" بود و من کلی ذوق کردم. الان دیگه خیلی از کلمات مثل ماما، دادا، آب، پا، مو، چشم، ده، در در ، چی شد و... رو میگی. عزیزم الان وقتی بهت میگم بابا رو چند تا دوست داری؟ میگی ده تا  و من کلی کیف می کنم. دوست دارم دخترم. خدا حفظت کنه.
8 ارديبهشت 1397

سلام دخترم

عزیزم امروز پنجم اردیبهشت 1397 هست و من این وبلاگ رو درست کردم تا برات بنویسم و تو ایشالا بزرگ شدی اینا رو بخونی امیدوارم خوشت بیاد. دخترم اینو بدون تو همه ی زندگیم هستی.
5 ارديبهشت 1397
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر بابا می باشد