ریحانه جونریحانه جون، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره
حلما جونحلما جون، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

ریحانه جان و حلما جان

دخترایی دارم شاه نداره...

تولد بسیار زیبای من 🎂

به نام بهترین خالق دنیا.  سلام به تمامی دوستان مجازی 👋  من امروز  میخواهم خاطره ی تولدم را برایتان تعریف  کنم  . من تولد و خیلی خیلی دوست دارم. 💖💝 من  این  تولدم را در شهر بازی رازی تهران  گرفتم. وای دوستانم  تولدم عالی بود بهترین تولدم  بود. 🥰 من آرزوم بود که  در قايق زیبا  تولدم را بگیرم .🥳 وگرفتم.   ورفتم  در اون تولدم را گرفتم. رفتم  قايق  سوار شدم  .جاتون خالی بود. 🤩 با خوشگل  وزیبا ترین کیک  سوار ماشین رالی شدم . اون کيک  خیلی  خوش مزه است .انگار  ملکه بودم .👸 خیلی خیلی خوش گذشت .😍🥰🤩 خ...
22 مرداد 1405

سفر به شمال مازندران

سلام دوستان مجازی من.🤩  خوبین؟  شما تا حالا  سفر به شمال رفته اید ؟ ما که  رفتیم  آنقدر خوش گذشت؛ رفتیم کنار دریا بازی  کردیم  و روی خاک  شکل کشیدیم. رفتیم رستوران و کلی  غذا های  خوش مزه خوردیم.  وای کاش  در هتل ما میامدین  .😍 آنجا خیلی  خوشگل بود خیلی خیلی دوستش دارم .خیلی بزرگ بود ❤️ در آنجا من کلی کاردستی زیاد درست کردم خواهرم حلما جان هم درست کرد.وای که چقدر زیباست. 🤩 انشالله که که شما دوستان عزیز هم  به شمال بیایید.  ...
22 مرداد 1405

سنجش خواهر عزیزم

سلام دوستان.🖐  من امروز  بازم با داستانی زیبا اومدم  پیش شما . امروز خاطره من این است که حلما جانم خواهرم رفت سنجش . وقتی که رفتیم با آبجی جان  من وآبجی خیلی خوش حال بودیم  چون حلما جانم  داره کلاس اولی میشه و میاد به مدرسه ی من و زنگ تفریح ها باهم  کلی خوش میگذرونیم. 🤩😍 راستی  یادم رفت بگم که من در زبان انگلیسی انگلیش تایم ۳هستم. من امسال مشتاق  تر از همیشه  هستم  . چرا؟  چون امسال با خواهرم  به مدرسه میرم. 💖
22 مرداد 1405

کوهسنگی ،حرم، مشهد مقدس

به نام خداوند متعال  امروز میخواهم  خاطره ای که رفتیم کوهسنگی را برای شما به اشتراک بگذارم  آن روز وقتی از هتل بسیار زیبا و جذابمان بیرون آمدیم  سوار مترو شدیم .ازمترو بیرون آمدیم و وارد کوهسنگی شدیم،  کوهسنگی بسیار زیبا و دیدنی بود  بلاخره بالای کوه رسیدیم و به هتل برگشتیم  فردا ی آن روز به بازار  مشهد مقدس رفتیم  وبرای عید وکلی وسیله ی زیبا خریدیم.  و  دو روز بعد در مشهد مقدس جشن تولد مجدد  وجشن برای میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گرفتیم  خوب اینم از  خاطرات من در مشهد مقدس  ...
19 شهريور 1404

دوچرخه ی زیبای من

به نام خدا  سلام دوستان مجازی من  ما تازه دوچرخه خریدیم دوچرخه ی صورتی .من خیلی دوستش دارم .وقتی من  برای اولین بار با دوچرخه به طرف بستنی فروشی حرکت کردیم شوق فراوانی داشتم بلاخره به بستنی فروشی رسیدیم و بستنی خوردیم روبه‌روی بستنی فروشی یه پارک بود که مادر آن پارک رفتیم و بستنی خوردیم بعد از آن در همان پارک دوچرخه سواری کردیم بعد آن شیرینی فروشی رفتیم وشیرینی خریدیم وخانه آمدیم وشیرینی خوردیم و دوباره با دوچرخه به طرف پارک دیگری رفتیم همه ی بچه ها دوچرخه ی مشکی داشتند ومن دوچرخه ی صورتی وخوشگل داشتم ...
8 شهريور 1404

جشن خودکار

سلام دوستان من امروز میخواهم برای شما ازخاطرات جشن خودکارم بگویم آن روز به من خیلی خوش گذشت سرود خواندیم خانم میرحسینی برای کلاس ما درباره‌ی جشن خودکار صحبت می کرد من آن روز اسم سوره ی قلم را یاد گرفتم در آنجا  به ما يه دست خودکار رنگی دادند ویه خودکار مشکی دادند در آن يه دست خودکار رنگ هایی به نام قرمز ،سبز،طلایی بنفش وآبی خوراکی هایی دادند به نام ژله ،پفیلا،حلوا، آب میوه وشکلات دادند  راستی من یه گروه سرود تشکیل دادم به نام (نغمه های بهشتی)بعد وقتی جشن خودکارم تمام شد رفتیم سرود تمرین کردیم خوب دوستان من اينم از خاطرات جشن خودکار ایام بکامتان بدرود
3 خرداد 1404

جشن تکلیف

سلام دوستان مجازی من ریحانه هستم و از این که وبلاگی که بابایی برام ساخت دیدم سوپرایز شدم. من می خواهم چند بند از جشن تکلیفم بنویسم آن روز در برج میلاد بهم خیلی خوش گذشت. خیلی برنامه های قشنگی در آنجا داشت. در آنجا مجری های خوب و بامزه ای بود و احسان هم در آنجا بود و آنجا به ما چادر نماز هم دادند که الان اگر در تصویر ببینید وجود دارد. آنجا شعر هم به ما یاد دادند. خلاصه خیلی در آن روز به من خوش گذشت. ...
3 فروردين 1404

تحویل نی نی وبلاگ به دختر گلم

سلام بر دختران گلم و دوستان مجازی شون. توی این مدت که نبودم کلی اتفاقات خوب افتاد مثل جشن تولد ریحانه جون و حلما جون، سفر به شمال و... که بخاطر مشغله کاری نتونستم ثبتش کنم و حالا که ریحانه جون بزرگ شده و براش گوشی گرفتم این وبلاگ رو تحویل خودش میدم تا بقیه خاطرات رو خودش بنویسه. جالب اینجاست خودش از این وبلاگ تا حالا خبر نداشته و الان وبلاگشو ببینه شگفت زده میشه. امیدوارم از وبلاگ خوشش بیاد و با خوندن خاطراتش شاد بشه. ایشالا همیشه سالم و شاد باشید به امید موفقیت های روز افزون شما دختران گلم. راستی ریحانه جون فرست فرند3 رو تا نیمه کتاب خونده، سر صف مدرسه قرآن و سود و دکلمه میخونه، حلما جون هم چند تا سوره و کلی شعر یاد گرفته و داره کم کم ...
5 آذر 1403

شرکت در برنامه تلویزیونی منم بچه مسلمان2

سلام و روز بخیر به دختران گلم و دوستان نی نی وبلاگ. ریحانه جون و حلما جون برای دفعه دوم اینبار به عنوان بازیگر به برنامه منم بچه مسلمان دعوت شدن و در کنار آقا صادق و آقا رحمان اجرا داشتن و کلی بهشون خوش گذشت. این برنامه در تاریخ های 29 فروردین،2 و3 اردیبهشت 1403 از شبکه پویا پخش شد که چند تا از عکساشون رو اینجا برای یادگاری میزارم. ریحانه جون کلاس دوم رو هم با ارزیابی خیلی خوب قبول شد و از طرفی زبان رو هم تا ابتدای first friends-3 باهاش کار کردم ایشالا قراره ادامه شو در کلاس های تابستونی بگذرونه. به امید موفقیت های بیشتر عزیزانم. ...
12 خرداد 1403